
صدای پای مورچه ها می شونم مورچه ای که از شهر دور شده در میان جنگ گم شده روی تپه ای جدا از همه کَس بی هوا کور شده دور شدهxa0 xa0...
ادامه مطلب
لبریز احساس می شود هرشب قایقرانه بی قایقxa0 عاشق دریا و ماهی هاxa0 عاشق و تنها و بی سایه می بندد چشمانش را با هرموج در دریا پس کجاست آن بادبانه خسته پس کجاست غوقای ماهی ها !؟...
ادامه مطلب
می چکد باران از روی شبنم ها می رسد فریادxa0 بغش ها می شکندxa0 می میمرد آفتاب ... فردا دوباره از نوxa0 تکرار این رویا می شود باور کردxa0 غم های بی پایان ... آخر امشب بازxa0 دل را می بازم... xa0به آن که نمی شناسم همین اطراف... در میان سایه ها...xa0 در سراب غم ما... می رسد ناگهان ....xa0 بی تکاپو ... بی فراق .... بهار...
ادامه مطلب
شب را به خاطر سیاهی اش... به خاطر روشنی کوچک ترین ستاره در اوج سیاهی ... خواری در اوج پستی دوست می دارم... شب فقط می تواند بداند ... شب فقط ، فقط می تواند تاریکی را دوست بدارد ... باز در پس این رویا... باز در پس این باران می میرد بی پرده ، بی رویا... بهار...
ادامه مطلب
در هر گذر در مترو های تهران میبینم سایه ات را ... هر ایستگاه گم میشود میان هر مسافر سایه خسته اتxa0 این روزها متروی افکارم این روزا خط و مسیر تو را می جوید پس کجاست آن همه احساس خسته است از من این همه ایستگاه... بس که پرسیدم و شنیدم خسته ام مانند تو حالا... تو شبیه قصه ها بودی نه شبیه متروی تهران...
ادامه مطلب
این روزها سخت میگذرد هوای رفتنت سرد و طعمش تلخ بود... من نمی دانستم اما سال ها دل تو تنگ بود تنگ گرمای وجودم تنگ شیرینی روحم... قصد رفتن نداشتی اما تو شکستیxa0 همه ی وجودم.......
ادامه مطلب
غریب ترین غریبه امxa0 درساحل چشمانت بی رحم نباش حالا که در آغوشت تب دارم......
ادامه مطلب
پنجره ها که باز شود ... اولین هیاهو را از تو احساس میکنم ... از صدای پاهایت که بی فراق در شهر قدم بر می دارد ...پنجره ها که باز شود ... اولین نفر تویی که می شنوی نفس هایم را ...xa0 و در هوایی که من درآن از نبودت می گریم ... xa0از من می گریزی ... اخر چرا !؟؟...
ادامه مطلب